تبليغاتX
این و آن
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه؟

کی با بالهای شکسته با تو پرواز می کنه؟

راست بگو، من که نباشم اخمای پیشونیتو کی می یاد

دونه دونه با حوصله باز می کنه؟

من نباشم کی می یاد ناز نگاتو میخره

کی می یاد دنبال تو، تو رو به خورشید ببره؟

کی می گه حقا همیشه با تو

واسه خاطر تو، کی می ره پشت پتجره

من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته؟

کی برات می میره؟کی نمی شه خسته؟

کی تو رو می ذاره روی دو تا چشماش

کی اگه نباشی می گیره نفسهاش؟

من اگه نباشم.....................

 

+ نوشته شده توسط این در جمعه 21 دی1386 و ساعت 12:35 |
وقتی دل می بندی به هیچ

وقتی تکیه می کنی به باد

وقتی کورمال کورمال دنبال آب می گردی و می دونی که سرآبه

وقتی می دونی دروغه، می شنوی و باور می کنی

وقتی خدا خدا می کنی که معجزه بشه و می دونی که نمی شه

وقتی سردرگم، دوست داری احمقانه ترین تصمیم دنیا رو بگیری

وقتی خودتو دلداری می دی که همه چی درست می شه اما خودتم می دونی که نمی شه

.

.

.

چه کار باید بکنی؟

+ نوشته شده توسط این در دوشنبه 23 مهر1386 و ساعت 21:36 |

امام حسین (ع) می فرمایند:

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

میلاد فرزند فاطمه(س)، خون خدا، سید شهیدان، حضرت امام حسین (ع) مبارک باد.

اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود. آمین

+ نوشته شده توسط این در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 15:33 |

+ نوشته شده توسط این در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 15:24 |
یه نفر دیروز از من پرسید:

"اگه تو وسایل مربوط به طرفت یه پیام مشکوک ببینی چه می کنی؟

مثلا یه میلِ یا آف یا اس ام اس

راستی شما چه جوری با این مسئله برخورد می کنین؟

+ نوشته شده توسط این در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 1:8 |

همیشه سبز می خشکد

همیشه ساده می بازد

همیشه لشکر اندوه

به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را

تو آخر بردی از یادم

چه ساده هستی خود را

به پای سادگی دادم
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط این در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 13:34 |

 

 

 

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

گفت و گو آیین درویشان نبود

ورنه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت بر آن بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

+ نوشته شده توسط این در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 9:42 |

ازبیم و امید عشق رنجورم

 

آرامش جاودانه می خواهم

 

بر حسرت دل دگر نیفزایم

 

آسایش بیکرانه می خواهم

 

پا بر سر دل نهاده می گویم

 

بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر

 

یک بوسه ز جام زهر بگرفتن

 

از بوسه آتشین او خوشتر
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط این در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 20:56 |
شما ثروت انتخاب می کنین یا فقر؟

شما مقام انتخاب می کنین یا یه زندگی معمولی؟

شما همسرتون را از خانواده فلان و فلان انتخاب می کنین یا از یه خانواده متوسط؟

شما ارث انتخاب می کنین یا عشق؟

شما............

شما............

کاش زودتر این سوالات رو پرسیده بودم اونوقت اینقدر راه رو اشتباهی نمی رفتم 

 

+ نوشته شده توسط این در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 17:45 |
عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه

تموم زندگی پر از دروغه

هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره

دوست دارم؛ عاشقتم شعاره

+ نوشته شده توسط این در جمعه 29 دی1385 و ساعت 14:6 |

Dreaming of Love

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه !هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم ‎‎‎سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟!
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم
خوب اگر این است من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم
هرچه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست
من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم ، دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
"
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتم"

+ نوشته شده توسط این در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 12:30 |


Powered By
BLOGFA.COM