شور به پا می کند
خون تو در هر قیام
پیر غلام تو کسیت ؟
عشق علیه السلام
+ نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت
23:42 |
|
شور به پا می کند خون تو در هر قیام پیر غلام تو کسیت ؟ عشق علیه السلام + نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت
23:42 |
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه؟
کی با بالهای شکسته با تو پرواز می کنه؟ راست بگو، من که نباشم اخمای پیشونیتو کی می یاد دونه دونه با حوصله باز می کنه؟ من نباشم کی می یاد ناز نگاتو میخره کی می یاد دنبال تو، تو رو به خورشید ببره؟ کی می گه حقا همیشه با تو واسه خاطر تو، کی می ره پشت پتجره من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته؟ کی برات می میره؟کی نمی شه خسته؟ کی تو رو می ذاره روی دو تا چشماش کی اگه نباشی می گیره نفسهاش؟ من اگه نباشم.....................
+ نوشته شده توسط این در جمعه 21 دی1386 و ساعت
12:35 |
مهدی عزیز از حال "این" پرسیده و من وظیفه خودم دونستم که در این پست به جای آه و ناله های همیشگی ام از "این "صحبت کنم.دوست عزیزم که وجودش باعث شد محیط ناخوشایند دانشگاه را تحمل کنم و در کنارش لحظه های خوبی را تجربه کنم.این عزیزم مدتی است که دل نگران یک انتخابه و نمی تونه تصمیم قطعی بگیره براش دعا می کنم که اون چیزی که به نفعشه براش اتفاق بیفته .دیگه اینکه ما باید کارای پایان نامه مون رو انجام بدیم و من راستش حال هیچ کاری رو ندارم .به جاش دارم زبان می خونم و ای بفهمی نفهمی یه کمی راه افتادم و از i am a windows !!! یه ذره جلوترم.ای وای می خواستم از این حرف بزنم باز از خودم گفتم چه می شه کرد خودخواهی که شاخ و دم نداره .فعلا.....
+ نوشته شده توسط آن یکی در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت
12:24 |
عزیز از دست رفته قیصر امین پور در بخشی از یکی از شعرهایش می گوید تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم. من هم انگار دارم روی برزخ دو پرتگاه راه می روم.بعد از یکسال دوری ار مطبوعات دوباره چند ماهی است که برگشته ام و باز هم می بینم وضع به همان منوال سابق است.روزنامه هم کم از سینما ندارد و هر روز آدمها و رابطه هایشان تغییر می کند و به شکل و رنگی در می آید.امروز ادعای عشق و عاشقی شان تا آسمان هفتم می رود و فردا همین روضه ها را برای کس دیگری می خوانند. یک روز می گویند صدای تو زیباترین صدایی است که شنیده اند و فردا به دوستتان می گویند که صدایتان مثل جیغ بنفش می ماند.یک روز می گویند که برق چشمهای شما آنها را زیر و رو کرده است و فردا به دوست دیگرتان می گویند که دیدار آنها خون یخ زده شان را به جوشش درآورده است.یک روز می گویند که اگر کار ثابت پیدا کنند برای ازدواجتان هیچ مانعی وجود ندارد و فردا که شما برایشان کار پیدا می کنید از دوستتان خواستگاری می کنند!!!!!!!! نمی دانم با این همه چرای بی زیرا چه کنم.دوست صفحه بندم می گوید این از بدشانسی ماست که هر چه آدم ناتوست به تور ما می خورد .دوست رئیس دفترم می گوید از بی عرضگی ماست که بی خود به بعضی ها اعتماد می کنیم و همه چیز را بی دریغ نثارشان می کنیم.دوستی هم در سرویس سیاسی دارم که می گوید همه چیز تقصیر خود دخترهاست که به هم رحم نمی کنند و با اینکه از رابطه دختری با پسری خبر دارند اما باز برای جارو کردن زیر پای آن دختر از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند . نمی دانم تقصیر کیست و آیا اساسا تقصیری وجود دارد یا نه .برای من فقط پشیمانی مانده است و بس. + نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 2 دی1386 و ساعت
12:26 |
|
|