تبليغاتX
این و آن

امروز هیچ کاری درسی  ای نداشتم.(برای اولین بار در طول این ترم) می خواستم تا ظهر بخوابم و یک دلی از عزا دربیارم .اما از 7:30 صبح این زنگ تلفن قطع نشد که نشد آخرش هم ساعت 9:30 این تلفن زد و گفت که توی یکی از کارهای مشترکمون گیر کرده و من باید برم دانشگاه تا سر و سامانش بدیم.فقط خدا می دونه که هیچ کاری برای من زجر آور تر از رفتن به آن خراب شده (دانشگاه ) نیست.به هر حال ناچار قبول کردم و ........ای بابا می خواستم غیبت این رو کنم اما پیداش شد ...ما فعلا بریم کارامون رو انجام بدیم تا بعد .....

+ نوشته شده توسط آن یکی در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 و ساعت 17:23 |


Powered By
BLOGFA.COM