مبادا که به تو اعتماد کنم
آنگاه که دستانم را فشردی
ترسیدم مبادا انگشتانم را بدزدی
و چون بر دهانم بوسه زدی
د دندانهایم را شمردم!
اما............
غادت السمان
|
مبادا که به تو اعتماد کنم آنگاه که دستانم را فشردی ترسیدم مبادا انگشتانم را بدزدی و چون بر دهانم بوسه زدی د دندانهایم را شمردم! اما............ غادت السمان + نوشته شده توسط آن یکی در شنبه 28 بهمن1385 و ساعت
7:3 |
همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم چه ساده هستی خود را ادامه مطلب + نوشته شده توسط این در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت
13:34 |
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم گفت و گو آیین درویشان نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر آن بگماشتیم نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم + نوشته شده توسط این در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت
9:42 |
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان برخیزم یارب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زانکه چو گردی زمیان برخیزم + نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت
11:5 |
ازبیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم پا بر سر دل نهاده می گویم بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر یک بوسه ز جام زهر بگرفتن ادامه مطلب + نوشته شده توسط این در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت
20:56 |
شما ثروت انتخاب می کنین یا فقر؟
شما مقام انتخاب می کنین یا یه زندگی معمولی؟ شما همسرتون را از خانواده فلان و فلان انتخاب می کنین یا از یه خانواده متوسط؟ شما ارث انتخاب می کنین یا عشق؟ شما............ شما............ کاش زودتر این سوالات رو پرسیده بودم اونوقت اینقدر راه رو اشتباهی نمی رفتم
+ نوشته شده توسط این در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت
17:45 |
دل گرفته از این روزها دلم تنگ است میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است . . . این روزها با یک چرای بزرگ رو به رو شده ام.تمام باورهام به هم ریختن و نمی دانم چرا با یک غفلت خودم رو انداختم ته ته ته یک چاه بزرگ . . . کاش کسی پیدا می شد و دستم رو می گرفت و می کشیدم بیرون. شاید ساده لوحانه باشه ...اما من هنوز به معجزه اعتقاد دارم. . . . خدایا! من هنوز به تو امید وارم ‘عذابم نکن. + نوشته شده توسط آن یکی در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت
16:12 |
-آدمها هر چه را لازم داشته باشند از مغازه ها می خرند اما چون هیچ مغازه ای دوست نمی فروشد آدم می ماند بی دوست
تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن -اهلی کردن یعنی چه؟ -یعنی ایجاد علاقه بخشی از کتاب شازده کوچولو
+ نوشته شده توسط آن یکی در سه شنبه 10 بهمن1385 و ساعت
11:36 |
از امروز ماه محرم شروع می شود.از صبح که از خانه بیرون می آییم تا شب همه جا پرچم سیاه است و صدای نوحه و مراسم عزاداری.به قول علیرضا قزوه :پیر غلام تو کیست؟ -عشق علیه السلام
این شعر هم تقدیم به صاحب این ماه کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت با زخم نشان سرفرازی نگرفت زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت.
+ نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت
10:25 |
|
|