تموم زندگی پر از دروغه
هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره
دوست دارم؛ عاشقتم شعاره
|
عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه
تموم زندگی پر از دروغه هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره دوست دارم؛ عاشقتم شعاره + نوشته شده توسط این در جمعه 29 دی1385 و ساعت
14:6 |
عشق تو مرا از بستر رخوتناکم آزاد می کند و از مرگ روزمره و می گسلاند زنجیرهای نامرئی را که پیوند من است با امروز‘ این ساعت و این شهر که پیوند من است با دیوارهای یکنواخت با فریادهای همسایگان پرگو با فریاد روزنامه فروش با همان عنوانهای مکرر و با مگسان سمج تابستان عشق تو مرا از جزئیات ابلهانه آزاد می کند تا آنگونه که هستم باشم: فرشته سپیده دم که از گام زدن می پرهیزد در آرزوی پرواز.... عشق تو در من می رویاند بالهای شفاف فراوان و پرواز می کنم همچون پروانه افسانه ای که تازه از پیله به در آمده باشد عشق تو مرا از زندان لحظه آزاد می کند تا من و بی انتهایی یگانه شویم. «غادت السمان» + نوشته شده توسط آن یکی در جمعه 29 دی1385 و ساعت
9:20 |
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم ز سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشیی نمی دانی مگر دردم
+ نوشته شده توسط آن یکی در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت
12:56 |
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است به باز آيي مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد كز دست بخواهد شد پايان شكيبايي + نوشته شده توسط آن یکی در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت
12:55 |
من و این امروز صبح آمدیم که مثلا کارهای عقب مانده دانشگاهمان را انجام دهیم. ما همه کارهایمان دو نفره است.شیطان هم ما دو نفر را با هم گول می زند. نمونه اش همین وبلاگ...... حالا ما ماندیم و یک خانه خالی و هزار کار انجام نداده.... + نوشته شده توسط آن یکی در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت
16:5 |
حالمان بد نیست غم کم می خوریم + نوشته شده توسط این در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت
12:30 |
|
|